به نامردمان مهر كردم بسي
نچيدم گل مردمي از كسي

بسا كس كه از پا در افتاده بود
سراسر توان را زكف داده بود

نه نيروش در تن ، نه در مغز ، راي
دو دستش گرفتم كه خيزد بپاي

چو كم كم به نيروي من پا گرفت
مرا در گذرگاه ، تنها گرفت

به حيلت گري خنجر از پشت زد
بخونم ز نامردي انگشت زد

 


 

شكستند پشتم نمكخوار گان
دو رويان بي شرم و
پتيارگان

گره زد بكارم سر
انگشتشان
تبسم به لب ، تيغ در
مشتشان

ندارم هراسي ز نيروي
مشت
مرا ناجوانمردي خلق ،
كشت

محبت به نامرد ، كردم
بسي
محبت نشايد به هر
نا كسي

تهي دستي و بي كسي درد
نيست
كه دردي چو ديدار نامرد
نيست

 

 


 

خیلی سخته با یه مرد دوستی کنی بعدا بفهمی خیلی نامرده .

ولی سخت تر اینه که ببینی اون با نامردی حق زندگی کردن و ازت بگیره و بعد بره .

خیلی سخته اون نامرد ... .

خیلی سخته که بره خواستگاری و به تو نگفته باشه.

سخت تر اینه که خودش نتونه جلو خانواده اش بایسته بعد بگه من نرفتم خواستگاری و پدر و مادرم رفتن . 

خیلی سخته که از همه جا بی خبر رفته باشی دریا و رو یه صخره بهت خبر بدن که الان عقد عشقته .

اون باشه و یه سفره و عقد .

من باشم و دریای آبی .

اون صدای بله عروسش رو بشنوه ولی ... .

ولی من صدای دریای خشمگین رو .

هیچ وقت فکر نمی کردم با غروب خورشید عشق منم غروب کنه .

دیروز رو ساحل دو قلب کشیدم . ولی دریا امون نداد .

هر دو شون رو برد .

خدا دیروز خودت شاهد بودی قلبم بد جور آتیش گرفت .

خدایا دیروز جمعه بود یه جمعه سفید و سیاه .

سفید برای یه نامرد و سیاه برای من .

خدایا دیروز جمعه بود و اون بود و عشقش .

خدایا دیروز جمعه بود و من بودم و یه دریا .

خدایا دیروز اون بود و هلهله و شادی و عشقش .

خدایا دیروز من بودم و اشک و غم و یادش .

اون برای همیشه رفت و من هم برای همیشه می رم .

اون میره پی زندگی خودش و یه عشق جدید .

 منم می رم ولی  توی خودم .

یادته خودت این جمله زیر رو برام اس ام اس دادی می دونم تو الان دیگه هیچی یادت نیست هیچی یااااااااااااااااااااااادت نیست .

دیدی کی موند و کی رفت .

همه جا نامرد پیدا میشد ولی من نمی فهمیدم .

وای خداااااااااااااااااااااااااااا عجب روزگار نامردیه !

دیگه هیچ وقت منتظر دیدارت نیستم .

منتظر برگشت دوباره اونم نیستم .

خدایا خیلی سخته که یه نامرد تو فامیل آدم باشه .

هر جا که از حالا برم آیا دوباره اونو می بینم .

خدایا خودت نزار هیچ وقت ببینمش .

خدایا چرا بعضی از مردا این قدر نامردن .

یا شایدم خیلی نامردن .

خدایا اگه من تو رو فراموش کردم تو منو فراموش نکن .

اگه من بنده بدی برای تو بودم تو خدای خوبی برای من باش .

من رو به خودم وا نگذار .


 

 

شقایق گفت : با خنده نه بیمارم ، نه تب دارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تب دار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بیتاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود ، اما

طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

از آن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

شود مرهم برای دلبرش آن دم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هر لحظه سر را

رو به بالاها

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کورۀ آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت : اما چه باید کرد ؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما 

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست او بودم

و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

ز هم بشکافت

اما ! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیر و رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد

بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

و من ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد