گفتم که بی بهارم شوق ترانه هام نیست

گفت بیا به گلشن شور ترانه با من

گفتم بهانه ای نیست که پر زنم به سویت

گفت تو بال بگشا راه بهانه با من

 

یک رنگی و بوی تازه از عشق بگیر

پر شور ترین گدازه از عشق بگیر

در هر نفسی که میتپد ای دل من

یادت نرود اجازه از عشق بگیر

 

سلامت میکن از دور و از دور

سلامت میکنم ای خرمن گل

سلامت میکنم باشی سلامت

سر و جانم فدای یک کلامت

 

گل سرخم چرا رنگت شده زرد

مگر باد خزان بر تو گزر کرد

برو باد خزان که بر نگردی

که رنگ گل انارم زرد کردی

 

دلو از دوریت ماتم گرفته

هوای چشمانم غم گرفته

نگاه مهربانت عشق ما را

چرا بیهوده دست کم گرفته

 

بهار امده که من شیدا بگردم

چو مرغی ور لب دریا بگردم

پلنگ در کوه و اهو در بیابون

همه جفتند و من تنها بگردم

 

گل سرخ و سفید و زعفرانی

مرا همراهت ببر گر می توانی

مرا همراهت ببر قربون خود کن

که شاید در سفر تنها بمونی

 

خودت دور راهت دور منزلت دور

اگر ترکت کنم چشمم شود کور

اگر دونم که قولت پابجایه

به امیدت نشینم تا لب گور

 

در این صحرا مرا گرما گرفته

غم عالم مرا تنها گرفته

غم عالم همه میگن دو روزه

غم من دم به دم بالا گرفته