دانلود عکس

همه چی داره

عاشق دل شکسته

قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من

به زیر خاکم و هنوز نرفتی تو ز یاد من

غصه نخور

سیاه نپوش

گریه نکن

برای من

دیگه فقط آرزوممه بارون بباره روی تنم

روی سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم



چيزي جز سکوت در برابرت ندارم .... هيچ! حالا من درهياهوي درونم گم

شده ام ببين به کجا رسيده ام فقط يکبار بنگر به من ببين چگونه مي پرستمت

ببين به جاي اشک برايت دعا مي کنم ببين براي گفتن دوست داشتنت التماس

مي کنم در سکوت مي شکنم ... تو را فرياد مي زنم در سکوت اشک مي

ريزم ..براي تو لبخند مي زنم ... بمان!!! ... تا فريادم به گوشت برسد ...

لبخند بزن ... که ارزوي ديدنش را دارم ...هنوز صدای خنده هايت در گوشم

اواز مي خواند اواز سر مستي ... اواز زندگي !!...




 

نمي دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد شايد تا طلوع فردا  شايد تا آنسوي

شب مي دانم تا خواب شب پره ها راهي نيست مي دانم شب دوباره زنجره ها

خواهند خواند اما مي دانم که قلبم هميشه عاشق خواهد ماند مي دانم راهي براي

گريز نيست مي دانم قلبي که بخشيده شود بازگشتي دوباره برايش نيست اما  نمي

دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد پس هر شب تو را خواهم خواند شايد باد

صدايم را به گوش تو بسپارد نمي دانم ولي من هميشه به انتظار خواهم ماند شايد تا

ابد دوباره زمزمه هاي تو را بشنوم شايد تا ابد دوباره تو را ببينم شايد تا

ابد...............


 

 

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

 

غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

 

شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست

 

زآشنایان کهن یارو پرستاری نیست

 

یارب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل

 

به کلافی بفروشیمو خریداری نیست

 

فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر

 

کان در این شهر طبیب دل بیماری نیست


 
سوختم

در عشق خودم سوختم

سوختم و آموختم

بي وفايان در جهان

بسيارند در هر زمان

عاشقي; راز خود اندر دل بدار

سنگدلان بسيارند

خود را ارزشمند بدار...




 

خيال کردم در کنار ساحل با خدا قدم ميزنم

در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم

در هر قسمت دو جاي پا بود

يکي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا

وقتي آخرين تصوير زندگي ام را ديدم

به جاي پاي روي شن ها نگاه کردم

ديدم که چندين زمان در زندگي ام يک جاي پا بيشتر نيست

براي رفع ابهاهم از خداسوال کردم

"خدايا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم

هيچ زمان مرا تنها نخواهي گذاشت

ديدم که در سخت ترين لحظات زندگي ام تنها يک جاي پا است .

چرا در زماني که بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم گذاشتي"

خدا فرمود:

فرزند عزيزم

تو را دوست دارم وتنهايت نمي گذارم

در مواقع سخت اگر يک جاي پا بيشترنيست

درآن لحظات تو را به دوش مي کشيدم.







ممنونم خدا .... ممنونم به خاطر اينكه هميشه هستي ... ( هميشه هست ... )

 

 

 

 

تا كي بايد غم هجرانت را تحمل كنم

 

و تو کنار او باشی

 

تا كي بايد به گريه هاي شبانه ام ادامه بدم

 

و تو در دنياي خودت سر كني

 

تا كي بايد چشم به راهت بمانم

 

و تو بی اعتنایی کنی

 

تا كي بايد چو شمع بسوزم

 

و تو مثل پروانه دور گل ديگري باشي

 

تا كي بايد تورا به چشم معشوق نگاه كنم

 

و تو عاشق ديگري هستي

 

تا كي

 

تا كي

 

….

 

 

..

 

.




 

خدایا

 

یادت میاد همیشه به همراه راز و نیازم میگفتم

 

خدایا

 

کاری نکن حسرت بکشم

 

کاری نکن ناراحت بشم

 

کاری نکن تا که در انتظار کسی باشم

 

کاری نکن تا  اشک بریزم

 

خدایا

 

آخه چرا عاشقم کردی

 

تا همه اینها را یک جا بکشم




خواستم تنهایی رو معنی کنم

 

اولین کاری که کردم به خودم نگاه کردم

 

و به دور و برم

 

خودم رو تنهای تنها کنار درختی خشک و دریا دیدم

 

فهمیدم تنهایی یعنی

 

خودت باشی و خدایت

 

خودت باشی و دل شکسته ات

 

خوت باشی و یک دنیا حسرت

 

 

خودت باشی و اشکهای پشیمانی ات




 

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من

سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت تاریکی وغم بود

سلام تو شروع آشناییها
نوید مهربانی ها زمان همزبانی ها

دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده


خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ



+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:13  توسط ققنوس  |